تبليغاتX
تو همه وجود منی .. همه تار و پود منی ..

تو همه وجود منی .. همه تار و پود منی ..

تقدیم به همه وجودم ... امیر عباس ...

 
 
About Me

این عکس کفشای خسته ی خودمه ... خسته و دلگیر از صاحبش ... حیف که زبون نداره و گرنه خیلی می تونست راهنماییم کنه ... حداقلش اینکه بهم میگفت این راه رو نروووووووو ... گم میشی ... دیگه نمی تونی برگردی ..... حیف .... حیف .... حیف ....
×××
همش غمه روزگاره..... نتونستيم از يك وجود بشيم.......... ما جنبه زندگی کردن رو نداریم..... من تازه دارم خودمو میشناسم..................... درسته خیلی دیره واسه شناختن ولی هنوز به زندگیم امیدورام..... هنوز خسته نشدم.... یعنی هنوز از خدای خودم ناامید نشدم.........

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links

تو هستی .. آره به خدا خودتی
آرشیو پیوندهای روزانه <

>
Friends Link

برای عشق های پاستوریزه
سنگ مهربون من
شنگولان دانش-- فريد طبسي
تنهاترين مرد!!
ريشه عشقو بزن با تيشه خيانت
كوچه پس كوچه هاي عشق
meghnatis1
او
سه عاشق همجنس
كره اي كده جومونگي
کره ای ها هندی ها و عشق پرواز
يانيشكا
انديشه
وحيديعني تنها
پرستو
رويداد
تنها يار
من خیلی تنهام تو دلم خیلی حرفاست
پسر شيطون-
(`'•.¸ delporomid¸.• '´)
من و تو = ما
سبز و آبي
دچار یعنی عاشق
ناخداي عاشقان
آغاز دوباره زندگي
گفتگوهاي تنهايي
شاپرك رنگين
آسمان آبی من
ايلي پسري
تا ابد در دام عشق
*** ارزوهای دست نیافتنی ***
ĦΞLL 2!DΞ2
شهر فرنگه از همه رنگه
.......ایستاده خواهم مرد
نقش تو
.::آفتاب مهربانی::.
دخترم سارا
زندگي
بهترين سايت خدمات دهي
خودم و ......... زندگي ام
دست سرنوشت
بچه هاي امانيه اهواز
عاشقانه
دل نوشته هاي يه پسر ناز ايروني
قروقاطي با طعم عشقولانه
بدون شرح
سنگ صبور
دستان خالي از عشق
دي جي فرياد
روزاي خوش
پنجره هايي برحصار عبوس تنهايي من
اين وبلاگ عنوان ندارد
تمام ميشوم شبي
جهانشير
صرير
نگاه بارون
جالب و خواندني
فقط عكس ... عكس
سمفوني حماقت
من و تو تا ما شدن
سكوت سرد من
دختر كوچولوي تنها
حس نوشته
آخرين فرشته ي تنها
**جاغوري زيبا**
كلبه تنهايي من
حرفي نزن برو
سلام غريبه
روياي خيس
pictures bollywood
همينجوري ...
خلوت شبانه
دنیای سفر و گردشگری
ستاره تنهايي
ورود غیر عاشق ممنوع!
رز شیشه ای

Template By

 
 
دوشنبه یازدهم آبان 1388

سلام دوستان

یه خداحافظی موقت ... مدتش رو نمی دونم ...

شاید برنگشتم .. شاید هم برگشتم

دعام کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار ، امیر عباس   
 
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

شهیاد بخووون حالشو ببر ......  امیرعباس

خدا آسمون رو آفرید گفت قشنگه

دریا رو آفرید گفت قشنگه

زمین رو آفرید گفت قشنگه

مرد رو آفرید گفت قشنگه

زن رو آفرید گفت اشکال نداره آرایش می کنه

شباهت دخترا با آدامس

يك دختر مثل يك آدامس است ... جويدن طولاني هر آدامسي به جز بي مزه شدنش حاصلي ندارد . ۲- يك دختر مثل يك آدامس است ... هيج وقت آدامس نيم خورده كسي را به دهان نزاريد. ۳- يك دختر مثل يك آدامس است ... داشتن آدامسي كه نتواني بازش كني بانداشتنش فرقي ندارد . ۴- يك دختر مثل يك آدامس است ... آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد . ۵- يك دختر مثل يك آدامس است ... هر از چندي به دندانهايتان فرصت استراحت هم بدهيد به هر حال آدامستان را مي توانيد عوض كنيد ولي دندانهايتان را نه . ۶-يك دختر مثل يك آدامس است ... به چشيدن طعم تنها " يك " آدامس اكتفا نكنيد. آدامسها در شكلها و , قيمتها و مزه هاي مختلف ساخته مي شوند . ۷- يك دختر مثل يك آدامس است ... فراموش نكنید كه پايان كار هر آدامسي سطل اشغال است . پس براي هيج آدامسي قيمت زيادي نپردازيد . ۸-يك دختر مثل يك آدامس است ... و ازدواج مثل قورت دادن آن ميماند .هيج احمقي آدامسش را قورت نمی دهد ۹- يك دختر مثل يك آدامس است ... داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس است . ۱۰- يك دختر مثل يك آدامس است ... حسرت آدامسي را كه دورش انداخته ايد را نخوريد . آدامس هاي خوشمزه ترهميشه پيدا مي شود
 
 
نظر بزار فدات شم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار ، امیر عباس  |   
 
شنبه هجدهم مهر 1388

سلام من امیرعباس هستم ... این پست رو به افتخار و درخواست آقا شهیاد میزارم .... فقط بدون برادر عزیزم که من عاشق نگارم هستم ... با هیچ چیزی توی دنیا عوضش نمیکنم ...

عاشق بودن و دوست داشتن نشونه زن ذلیلی نیست

 

خواهرها چند نوع داداش دارند؟

 1.داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرن

 2.داداش خر زور تا در مواقع لزوم حال بعضی ها را بگیره

 3.داداش خوش تیپ و پول دار تا به دوستانش بگه این بی اف منه

 4.داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنویسه

 5.داداش ماشین دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه

 6.داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش

 

 نظر یادتون نره عزیزان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار ، امیر عباس  |   
 
سه شنبه هفتم مهر 1388

 

سلام به همه ... ایشااله که خوبید؟؟؟ منو امیرعباس هم که خوبه خوبیم

 یه آپ توپ برای ضدحال به پسرای به قول خودشون  خوش تیپ - خوش هیکل و ......

 1- چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه.

(اگه دیدین یه پسری ذل زده بهتون وداره میخنده اخماتونو بکنین توهم وآدم هم حسابش نکنین!)

 2- تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش.

(هرکی تو خیابون بهتون گفت شماره بدم شماره رو ازش بگیرین وخیلی جدی بهش بگین حتما باهاتون تماس می گیرم بعد جلو چشمش شماره روپاره  کنین!)

 3- چشمك جزو تيك عصبيشونه.

(هرکی  بهتون چشمک زد یه چشم غره بهش برین وبعد باصدای بلند بگین ایششش!پسره ی جواد!اینا دیگه قدیمی شد)

 4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن.

(طرفو عاشق خودتون کنین بعدیهو بهش بگین واسم تکراری شدی!به همین راحتی!)

 5- اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره

(هرکی بهتون متلک انداخت بگین جوجه من اندازه مامانتم!یک ضدحالی می خوره!)

6- دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه

(هرکی بهتون گفت دوستت دارم بگین بروبچه من خرنمیشم! بابا عشق کیلو چنده؟ا)

7- خسیس ترین وپرتوقع ترین موجودات روی زمین!(ماشالا طرف پول تاکسی هم نمیده چه برسه دختره رو ببره کافی شاپ)

(اگه گفت من واسه تو هرکاری می کنم بگین جون من جدی میگی؟تاحالا که یه قرون هم خرجم نکردی ضایع!)

 8- مي خوان دختره فقط مال خودشون باشه و خودشون مال همه

(واسه تفریح با3/4 نفر دیگه هم دوست باشین اگه بهتون گفت اون پسره کی بود بهت زنگ زد بگین: یه خری مثل تو!مشکلیـــــه؟؟؟طرف هنگ می کنه)


نظر یادتون نره هاااااااااا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار ، امیر عباس  |   
 
چهارشنبه یکم مهر 1388

سلام جاتون خالی مسافرت هستم .. با امیر عباسم ................

اومدیم کافی نت تا شما رو منتظر نذاریم ...

میخام یه آپ توپ بزارم حال کنید...

***********

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

 

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! 
 
ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

 نظر یادتون نره ..

خیلی دوسش دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نگار ، امیر عباس  |   
 
 

< <
java script by > < onLoad and onUnload Example

>